ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )
5
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )
شاميان و عراقيان پشت به جنگ نمى كرد و ابو الاعور چنين رجز مى خواند : « اگر بگريزيم ، روى برگرداندن و پشت به جنگ كردن بدترين گريز ماست . . . » نصر مى گويد : در اين جنگ قبيله همدان عراق با قبيله عك شام روياروي و درگير شد و همدانيان اين بيت را مى خواندند : « همدان همدان است و عك عك ، امروز خواهى دانست چه كسى زبون و ناتوان است » . در آن روز افراد قبيله عك زره بر تن داشتند ، ولى ساق بند نداشتند . همدانيان به يكديگر گفتند : بر ساقهاى پاى ايشان ضربه بزنيد . عكى ها نيز به يكديگر فرمان دادند كه به زانو در آييد همانگونه كه شتر به زانو مى نشيند و آن گاه سنگى بزرگ را ميان خويش نهادند و گفتند : تا اين سنگ نگريزد ، نخواهيم گريخت . نصر مى گويد : مردم آن روز از هنگام برآمدن آفتاب تا هنگام نماز مغرب جنگيدند و نماز آن قوم به هنگام نمازها فقط به صورت تكبير گفتن بود . آن گاه عراقيان ميمنه مردم شام را شكافتند و آنان در تاريكى شب گريختند و پراكنده شدند و شاميان هم موفق شدند ميسره مردم عراق را بشكافند و در تاريكى شب دو سپاه بر هم آميختند و پرچمها همگى جابهجا شد . چون شب را به صبح آوردند شاميان رايت خود را در حالى يافتند كه بيش از هزار تن برگرد آن نبود ، ناچار آن را از جاى كندند و پشت موضع قبلى بردند و اطرافش را احاطه كردند . عراقيان نيز پرچم خود را در حالى يافتند كه بر اطرافش كسى جز افراد قبيله ربيعه نبود ، على عليه السلام نيز همانجا بود و آنان او را احاطه كرده بودند در حالى كه او نمى دانست كه ايشان ربيعه هستند و آنان را افراد قبايل ديگر مى پنداشت . چون موذن على عليه السلام اذان صبح گفت آن حضرت اين بيت را خواند : « خوشامد و درود بر كسانى كه اعتقاد به عدل دارند و بر نماز درود و خوشامد باد . » آن گاه ايستاد و نماز صبح گزارد . چون از نماز آسوده گشت و هوا روشن شد برگرد خويش چهرههايى ديد كه چهرههاى ياران ديروز نبودند . چون به جايگاه خويش نگريست ديد جايى ميان ميسره و قلب است . فرمود : شما از كدام قبيلهايد گفتند : از ربيعه هستيم ، اى امير المؤمنين ، تو از ديشب ميان مايى . فرمود : اى قبيله